سلام
دیروز یکی از روزهای به یاد ماندنی برای دانشجویان زمین شناسی 80 بود
و به نظر من حتی از روز جشن فارغ التحصیلی هم بهتر بود چون روز جشن ، همه داشتم با هم خداحافظی میکردن ولی دیروز همه خوشحال بودن که بعد از 4 سال همدیگه را دوباره میدیدن .
دیروز چون پسرا بیشتر دلشون تنگ شده بود
از ساعت 3 اومدن
( البته قرار بود از 4 بیایم ) ولی خب دلتنگی که شاخ و دم نداره –
4 سال و 3 ماه گذشته بود .
خلاصه از ساعت 3 تجمع پسرا که بیشتر دلشون تنگ شده بود شروع شد
البته بگذریم از این قضیه که بعضیا از ظهر پشت در باغ ارم نشسته بودن و میله ها را گرفته بودن و منتظر بودن در باز بشه و بپرن تو 
خلاصه یواش یواش همه اومدن و جمع پسرا جمع شد – یه کلوم با هم حرف میزدن یه چشمشون به در باغ بود
هر دختری از در باغ میومد تو همه نگاهش میکردن
– تا اینکه بالاخره یواش یواش دخترا هم پیداشون شد – قسمت جالب ماجرا اونجا بود که دخترا نزدیک تر به در باغ دور هم جمع شده بودن و پسرا هم یه کم جلوتر کنار پله ها
هر دو گروه دوست داشتن زودتر بیان و با هم سلام و احوالپرسی کنن ولی روشون نمیشد 



بالاخره یواش یواش یه کمی پسرا رفتن جلوتر و یه کمی هم دخترا اومدن جلو و سلام و علیک و احوالپرسی و – کلی تجدید خاطره شد . مخصوصا اینکه تقریبا همه بودن و این باعث شد که جو چند سال پیش دانشگاه دوباره عینا برای همه زنده بشه .
خیلی خیلی جو خوب بود و انتظارمون هم همین بود .
البته چیزایی هم دیده شد که اینجا نمیشه بیان کرد . البته اصلا چیز بدی اتفاق نیافتاد ولی بین بعضی آقایون و بعضی خانمها که بچه بغلشون بود سلام و احوالپرسی هایی رد و بدل شد که بوی حسرت میداد 
بگذریم

به جون خودم یک ذره نمیخوام قضیه را بزرگش کنم یا خالی بندی باشه . ولی اونقدر جو صمیمی بود که همه هوس کرده بودن که چند ترم دیگه برگردن دانشگاه .
کلی هم عکس گرفتیم و کلی غیبت کردیم و ... 
چیزی که خیلی برای همه جالب و با ارزش بود اینکه هم آقایون هم خانمها مشخص بود که با رضایت و با ذوق و شوق اومده بودن و این برای همه با ارزش بود .
باور کنین توی قیافه همه میشد فهمید که چقدر خوشحال هستن و نشونه این هم اینکه با نظر مثبت اکثریت بچه ها تاریخ وعده دیدار بعدی مشخص شد و همه خوشحال شدن .
2 / 2 / 1390 تاریخ وعده دیدار بعدی دانشجویان زمین شناسی هست که البته قرار شده اگر این روز یک روز وسط هفته بود جمعه همون هفته ساعت 5 باغ ارم باشیم
خیلی از بچه ها عوض شده بودن و خیلی ها هم انگار دیروز فارغ التحصیل شده بودن . البته انصافا تغییرات خانمها بیشتر از آقایون بود . 
خانمها : شمسی – رجبی – علی اکبر زادگان – افشار – کمالی - اکبرآبادیان – امین – شاهین – زارعی – حداد – جوکار – اسدی زاده – فرهمند – کریمی – قاسمی – حسینی – قرائتی – کیانی - عیسی خانی - شکری زاده - فتحی - ...
***************
آقایون : راد منش – فداییان – جانقربان – نوروزی نژاد – خیاطان – هاشمی نسب – آزاده – ترابی – سمندر – یزدان پناه – برومندی – بوشگان – کاروانیان – راستی – قدمی – دهقانیان ( پرویز و صادق ) – علیزاده – مهربان – اسکندری – یوسفی – احمدی –
البته همون جور که تو عکس هم میبینین تعداد خانمها خیلی بیشتر از آقایون هست ولی من همین تعداد را با اسم میشناختم – تازه همینا را هم از رو عکس نوشتم .
از طرف خودم و همه از تمام کسانی که تو این روز حضور داشتن تشکر میکنم و از اونایی هم که نتونستن بیان و یا گرفتار پیش مراسم ازدواج بودن ! هم تشکر میکنیم – جای خیلی ها خالی بود . انشالله توی وعده دیدار بعدی حتما همه را خواهیم دید .
به هر حال از هر نظر یه روز به یاد ماندنی بود و خیلی همه راضی بودن ولی من یکی که وقت کم اوردم و نتونستم با خیلی ها حرف بزنم .
یه نکته هم از نظر پزشکی بگم براتون که دیروز از بس همه با هم روبوسی کردن ...
( آقایون با هم – خانمها هم با هم ) که هر نوع آنفولانزایی که فکر میکنین بینمون منشتر شد .
البته مهم نیست ارزشش را داشت .
از دوست به یادگار دردی دارم – کان در به صد هزار درمان ندهم
******************


راستی این عکسی که زیر میبینید مربوط میشه به آخرین وعده دیدار بچه های 81 که حافظیه برگزار شد
واقعا من نمیدونم بچه های ۸۱ با این همه ادعا چطوری اسم این مراسمشون را گذاشتن وعده دیدار - من حرفی ندارم خودتون قضاوت کنین .

یه بار دیگه دانشجوهای ۸۰ تبریک میگم - واقعا گل کاشتین .
ایول دارین همه 80 ی ها
به قول دوستمون : دنیا و زمین شناسی 80